شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

  نام این جزیره که امروزه بصورت هرمز نوشته می شود در دوران پیشین به صورتهای جرون ، زرون ، اوگیریس قدیم ، ارموز ، هارموزیا ، هرموز ، ارموص وهرمزیا نوشته می شد . ابن خردادبه (ابن خرداذبه ) جغرافیدان بزرگ ایران در اواسط قرن نهم میلادی از جزیره ای نزدیک هرمز کهنه موسوم [...]

راهنمایی گردشگری جزیره هرمز با سابقه ۱۰ سال فعالیت درکارهای پشتیبانی و راهنمایی کلیه تورها و اکیپ های تحقیقاتی درخدمت تمام کسانی است که خواهان بازدید از جزیره هرمز هستند. خدمات: ۱) در اختیار قرار دادن بهترین راهنماهای جزیره هرمز ۲) اسکان دادن کلیه تورها ومسافران در جزیره هرمز ۳) فراهم کردن کلیه سرویس های ایاب [...]

شروع به کار پایگاه اینترنتی درس ریاضی،دراین پایگاه میتوانیدجزوات مربوط به هر فصل از کتاب ریاضی،نمونه سوالات،بازیهای مربوطه به هر فصل و… را دریافت کنید. برای برقراری ارتباط با ما می توانید به نشانی زیر ایمیل بزنید: E-mail:alihormoz@gmail.com

اطلاعات کلی از جزیره هرمز

بدون نظر
پارک دولت

 

 

نام این جزیره که امروزه بصورت هرمز نوشته می شود در دوران پیشین به صورتهای جرون ، زرون ، اوگیریس قدیم ، ارموز ، هارموزیا ، هرموز ، ارموص وهرمزیا نوشته می شد .
ابن خردادبه (ابن خرداذبه ) جغرافیدان بزرگ ایران در اواسط قرن نهم میلادی از جزیره ای نزدیک هرمز کهنه موسوم به ارموز نام برده است .درسال ۱۳۰۰ میلادی بر اثر تهاجم سواران مغولی به هرمز کهنه پانزدهمین امیر هرمز با گروهی از مردم ابتدا به جزیره کیش و سپس به جزیره جرون ( هرمز کنونی ) مهاجرت کردند . وی در جزیره هرمز شهر جدیدی بنا نهاد و این شهر مدت دو قرن از شهرهای معروف زمان خود بود . این پادشاه نخستین شهر جدید گردید و نام اصلی جزیره را به یادگار وطن قدیم خود به هرمز مبدل ساخت . این شهر پایتحت هرمز جدید و معتبرترین مرکز تجارتی و بازرگانی خلیج فارس شد . عظمت و اعتبار آن تا استیلای پرتغالیها براین ناحیه دوام داشت آلفونسوآلبوکرک در سال ۱۵۰۷ یا ۱۵۰۸ میلادی جزیره هرمز را محاصره کرد و درهمان سال در محلی موسوم به مورونا قلعه ای بنا کرد و ارتش عثمانی به رهبری پیربیگ در سال ۱۵۵۰ میلادی حدود یک ماه این قلعه را در محاصره داشت ولی موفق به تسخیر آن نشد . درسال ۱۶۲۲ میلادی قوای ایرانیان به ( فرماندهی امام قلی خان پسر الله وردیخان ) به همراه انگلیسیها موفق شدند نیروهای پرتغالیها را از جزیره هرمز اخراج نمایند و بدینسان قلعه عظیم هرمز تسلیم شد و پرچم دولت پرتغال که مدت ۱۱۷ سال برفراز قلعه هرمز در اهتزاز بود همراه با مجسمه آلبوکرک پایین آورده شد در سال ۱۸۱۷ میلادی ویتوک که از جزیره هرمز بازدید کرد در مورد آثار و استحکامات قلاع پرتغالیها چنین ابراز نموده که به استثنای توپها که زنگ زده و فرسوده شده بودند بقیه ی تاسیسات همچنان مشخص و پایدار مانده است . در شرح مسافرت ژنرال سرپرسی مولسورت سایکس به سال ۱۸۹۳ میلادی که وی از جزیره هرمز دیدن کرده است می نویسد فعلا ًقریه ای است محقر که ۲۰۰ نفر نفوس دارد و مردمش به ماهیگیری و قاچاق اشتغال دارند. جزیره هرمز مانند صدفی با ۹/۴۱ کیلومتر مربع وسعت در فاصله ۱۰ میلی ( ۱۸ کیلومتری ) جنوب خاوری مرکز استان ( بندرعباس ) در آبهای خلیج فارس واقع شده است . این جزیره از نظر تقسیمات سیاسی استان جزو شهرستان قشم می باشد . سطح جزیره هرمز را طبقات رسوبی و آتشفشانی تشکیل داده و طبقات نمکی به صورت تپه های نمکی قسمت اعظم جزیره را پوشانده که اکثراً نمک طعام می باشد . بلندترین نقطه آن ۱۸۶ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و بزرگترین قطر آن ۸ کیلومتر است .این جزیره بین مختصات جغرافیایی ۲۵و۵۶ درجه تا ۳۱ و ۵۶ درجه طول شرقی ( از نصف النهار گرینویچ ) و ۲و۲۷ درجه تا ۶ و ۲۷ درجه عرض شمالی قرار گرفته .آب و هوای هرمز از بندرعباس ملایم تراست . درجه حرارت در فصل تابستان تا ۴۰ درجه سانتیگراد بالای صفر می رسد و میزان بارندگی آن بین ۳۰ تا ۲۰۰ میلی متر در نوسان است ، میزان رطوبت نسببی جزیره بین ۳۰ تا ۱۰۰ درصد می باشد . به دلیل نزولات جوی کم و نمکی بودن خاک و همچنین شور بودن آب جزیره هیچ نوع مرتع و گیاه در جزیره وجود ندارد . به این علت دام منطقه دچار کمبود علوفه می باشد .
imagesCAQA4O9T
تنها فعالیت غیر کشاورزی در این جزیره در معدن و ماهیگیری خلاصه می شود . آنچه صیادان بومی قادر به صید آن هستند حدود ۲۳۰۰ تن صید سالیانه می باشد که از این مقدار حدود ۱۶۰۰ تن آن میگو و بقیه را انواع ماهیهای هوور ، میش ماهی ، شیرماهی ، ساردین ، سنگسر ، شانک ، حلوا و سرخو تشکیل می دهند . استخراج و صدور خاک سرخ جزیره هرمز یکی از مهمترین منابع درآمد اهالی است . در سال ۱۳۶۵ بالغ بر ۵۸۱۲۰۰ تن از این معدن بهره برداری شده است .
imagesCA6TIIBY
نمک آبی و سنگ لاشه از دیگر معادن این جزیره است . جمعیت این جزیره ـ شهر هرمز درسال ۱۳۶۵ بالغ بر ۳۸۱۷ نفر بوده است و شهر هرمز مرکز جزیره هرمز می باشد که وسعت آن بالغ بر ۵/۱ کیلومتر مربع است . تاسیسات و اماکن مهمی که در جزیره هرمز وجود دارد به شرح ذیل می باشد :عامل فروش مواد نفتی ، درمانگاه داروخانه ،دبستان ، مدرسه راهنمایی ، دبیرستان ، مسجد ، پاسگاه ژاندارمری ، دفتر پست ، دفتر گمرکی ، منازل سازمانی و اسکله .این جزیره فاقد آب شیرین برای مصرف اهالی است و بدین لحاظ آب مشروب آنها از بندرعباس تامین می شود .در جزیره هرمز آثار بسیاری از گذشته به جای مانده است که مهمترین آنها عبارتند از : قصر بی بی گل ، برج گلک ، شهر قدیم هرمز ، الواح مقابر، زیارت خضر و الیاس ، برج ناقوس ، خرابه های قلعه پرتغالیها ، خانه زعفرانی ، مکتب خانه وقصر صورت ، پاره ای از آثار باقی مانده امروزه جز بقایای آنها بصورت انبوه مصالح ساختمانی و سنگ و … چیزی از آنها باقی نمانده است
IRANIleOrmouzVueAerienne095

دلایل چشم داشت جهانیان به هرمز هرمز قدیم

بدون نظر

هرمز قدیم

با نگاهی به تاریخ و برسی وضعیت اجتماعی زندگی مردمان در اعصار مختلف این تداعی بوجود می آیدکه اگر حاکمیتی دلسوز؛سعادتمندی مردمان را در نظر داشته باشند باتدابیر و تمهیدات هوشمندانه میتوانند کامیابی و حیات آبرومندی را به مردم هدیه نمایند.در این مبحث با پرداختی اجمالی وضعیت و شرایظ زیستی و معیشتی هرمز را مورد مداقه قرار میدهیم.

سر آرنولد ویلسون در کتاب خلیج فارس(چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب ١٣۴٨ به نقل قول از ابن بطوطه در ١٣۵۵میلادی مینویسد:

شهر کهنه در کنار ساحل واقع است و بنام مغستان نیز موسوم می باشد؛ شهر جدید روبروی آن در وسط دریا واقع است و بین آن و خشکی تنگه کوچکی از آب به وسعت سه فرسخ قرار گرفته است.هرمز جدید که ما بدانجا وارد شدیم جزیره است و  جرون  پایتخت آن میباشد .شهر هرمز شهر بزرگ و قشنگی است که بازار معموری دارد و در حکم انبار تجاری هند و سند میباشد زیرا امتعه و محصولات هندوستان از آنجا به عراق و فارس و خوزستان می رود.پادشاه در همین شهر اقامت دارد و ساکنین جزیره عموما با ماهی و خرما که از بصره و عمان می آورند تغدیه مینمایند.

ایاز پانزدهمین پادشاه هرمز کهنه نخستین پادشاه شهر جدید گردید و اسم اصلی را به یادگار وطن قدیم خود به هرمز مبدل ساخت. پس از احداث و استقرار شهر تازه مدتی بین آنجا و سلاطین کیش و بحرین جنگ و نزاع بر پا بود تا بالاخره هرمز بر هر دوی آنها تفوق یافت و سلطان آن موسوم به قطب الدین در سنه ١٣٢٠ میلاد ی کیش و بحرین را به تصرف خود در آورد.

آبه رینال توصیف جامعی از اوضاع اجتماعی شهر جدید الا حداث کرده و می گوید:

هرمز پایتخت مملکت وسیعی گردید که از یکطرف قسمت اعظم خاک عربستان و از طرف دبگر کشور ایران ضمیمه آن بود. منظره این شهر در نظر تجار و مسافرین از سایر بلایاد مشرق زیباتر و مجلل تر جلوه می کرد.مردمان مختلفی از جمیع اقطار معموره عالم بدانجا آمده و امتعه و مال التجاره خود را با ادب و احترام کاملی که در هیچ یک از مراکز تجاری دیگر دنیا نظیر آن دیده نمی شود  با هم معاوضه میکنند.کف کوچه ها را با حصیر و در بعضی نقاط با قالی مفروش ساخته اند و برای جلوگیری از حرارت شدید آفتاب پرده های کتانی قشنگ در مقابل در خانه ها آویخته اند. اهالی در اطاق های خود گلدانهای چینی پر از گل و ریاحین قرار میدهند.شترهای زیاد با مشکهای پر از آب همیشه در میدان عمومی شهر حاضر هستند.شرابهای ایرانی و عطریات و انواع فواکه و ماکولات بحد وفور در اینجا یافت می شودو عالی ترین موسیقی های شرقی را در آنجا می توان شنید.خلاصه آن که تمول و ثروت و تجارت و ادب و نجابت با هم متفق شده و این شهر را مرکز سعادت و آسایش ساخته است.

-وارثمان در سنه ١۵٠٣م یعنی اندکی قبل از ورود پرتقالی ها آنجا را دیده و از توصیفی که درباره آن کرده است معلوم میشود که شهر مذکور در موقع از حیث آبادی و عمران و از جهت توسعه تجارت بمنتهی ترقی و اعتبار رسیده بوده است.مشارالیه می گوید:

در طی مسافرت خود به شهر زیبائی رسیدیم موسوم به هرمز که در جزیره واقع است و تا خشکی ١٢ میل فاصله دارد . در این شهر مروارید فراوان یافت میشود و کلیه مایحتاج زندگانی اهالی را از نواحی اطراف می آورند.گاهی متجاوز از ٣٠٠ گشتی از ممالک مختلفه بقصد تجارت بدانجا می آیند.سلطان آنجا مسلمان است و همیشه تقریبا ۴٠٠ تاجر در آنجا اقامت دارند و بتجارت ابریشم و مروارید و احجار قیمتی و ادویه و غیره مشغول ند.خوراک ساکنین آنجا اغلب برنج است.

دورات باربوسا سیاح پرتقالی که در حوالی سنه ١۵١٨ ممالک مجاور اقیانوس هند را سیاحت کرده است تفصیل جامعی راجع به اوضاع هرمز در اوایل ورود پرتقالی ها نوشته و من جمله می گوید:این شهر با آنکه چندان بزرگ نیست فوق العاده تمیز و قشنگ است و خانه های آن بلند و از سنگ و ساروج ساخته شده است و هر کدام چندین پنجره دارد.کشتی هایی که به این شهر می آیندنمکهای فراوانی راکه در روی زمین یافت می شود جمع کرده با خود می برندو به سایر نقاط می فروشند. تجار این جزیره غالبا ایرانی و عرب هستند.ایرانی ها از زن ومرد مردمانی بلند قد و خوش قیافه هستندو بدنهایی ورزیده و یسیار شکیل دارند.مدهب ایشان اسلام است و موسیقی را خوب می دانندو چندین قسم ساز مختف دارند.عربها از ایشان سیاه تر و بی قواره تر ند.در این شهر عده زیادی تاجر معتبر و با سرمایه اقامت دارد و کشتیهای بسیار بدانجا رفت وآمد می کنند.بندر گاه جزیره خیلی خوبست و انواع مال التجاره از ممالک خارجی بدانجا آمده است و با اجناس  بومی معاوضه می شود.


معرفی کتاب در باب جزیره هرمز

۲ نظر

سیرى در جزیره کوچک هرمز در آب هاى نیلگون خلیج فارس
با مردمانى مهربان تر از دریا و آفتاب

داریوش عباسىهرمز نام جزیره اى کوچک در آب هاى جنوبى ایران است. جزیره اى زیبا در نقطه اى استراتژیک که نامش بر تنگه هرمز و استان پهناور هرمزگان نیز نشسته است.هرمز را به خاک سرخش مى شناسند. خاکى مرغوب که در صنایع کاشى، سرامیک و رنگ سازى مصرف دارد و آوازه اش به ینگه دنیا هم رسیده است. اما این همه داستان نیست. وقتى بر خاک هرمز پاى مى گذارى، جادوى رنگ ها رهایت نمى کنند. خاک جزیره در هر گوشه به رنگى است. یک گوشه زرد، یک گوشه سرخ، یک گوشه سبز و یک گوشه سفید. از این روست که هرمز را «بهشت زمین شناسان» لقب داده اند.هرمز زیباست. زیباتر از آنچه در کلمات بگنجد. کنار ساحل، آنجا که هنوز کمتر نشانى از آلودگى هاى زیست محیطى است، هزاران هزار صدف و مرجان و سایر جانداران ریز دریایى را به راحتى مى بینى و مى توانى هر چقدر خواستى به رسم سوغات به شهر و دیارت ببرى. وقتى امواج آبى نیلگون خلیج فارس بر صخره هاى جزیره مى کوبد و صداى مرغان دریایى پیاپى به گوش مى رسد، بکر بودن جزیره را بیش از پیش احساس مى کنى. نواى مرغکان دریایى به جاى بوق ناهنجار ماشین ها، آخر شمار ماشین هاى جزیره به عدد انگشتان دو دست هم نمى رسد.آن روز که به همراه جمعى خبرنگار به هرمز رفتیم، کنار دریا جسد نهنگ عظیم الجثه اى را دیدیم که در ساحل به گل نشسته و جان سپرده بود. شاید هم به قول آن شاعر خودکشى کرده بود!فرصتى دست داد که وجب به وجب جزیره را ببینیم. پشت یک وانت جاى گرفتیم تا جزیره را سیاحت کنیم. از معادن خاک سرخ دیدن کردیم. معادنى که اکنون محل مناقشه پیمانکار با مردم و مسؤولان شهر شده است. قلعه هاى پرتغالى ها را هم دیدیم که یادگار استیلاى اروپایى ها بر این تنگه استراتژیک بود. با بومى ها دیدار کردیم و از آنها شنیدیم. نگاهشان پر از رنج بود و صمیمیت. مسؤولان شورا در دیدار کوتاهمان از حقایق تلخى پرده برداشتند؛ مرگ ۵ بومى بر اثر گرسنگى در چند ماه گذشته. باورمان نمى شد ولى همه اذعان مى کردند که اگر اینجا زیادتر بمانید باورتان مى شود.آخر هنوز هم شمارى از بومى هاى هرمز از نانوایى ها نان قرض مى کنند تا چوب خط شان پر شود و سر ماه و یا با تأخیر آن را تسویه کنند.با جوانان نشستیم. آنها که شباهنگام در سکوت شب و نور ماه به دریا مى زنند تا صبح با چند ماهى که قوت شان است به جزیره برگردند. دریا مثل گذشته سخاوتمند نیست. این را یکى از آنها گفت. وقتى پرسیدیم چرا. با لبخندى تلخ به صید بى رویه شناورهاى غول پیکر و فقر دریا اشاره کرد. در هرمز کار نیست. از این رو عده اى به شهرهاى بزرگ تر مثل قشم و بندرعباس مى روند و عده اى هم که مى مانند، روزها را در تکرارى بى حاصل سپرى مى کنند. نبود مراکز تفریحى و سایر زمینه هاى گذران سالم اوقات فراغت، موجب رواج اعتیاد در جزیره ۷ هزار نفرى شده است.بلاى خانمانسوزى که ذره ذره جوان ها را به کام خویش مى گیرد و متأسفانه در بسیارى از خانواده ها پذیرفته شده است.با شهردار جوان هرمز دقایقى هم صحبت شدیم. از او پرسیدیم در هرمز چه کارهایى کرده اید و چه کارهایى باید انجام شود. او که مهندسى عمران خود را از دانشگاه آزاد یزد اخذ کرده است، گفت: مردم اینجا فقیرتر از آنند که تصور کنى. براى همین شهردارى از مردم نمى تواند عوارض بگیرد. فقط سالى ۲۱۰ میلیون تومان براى تجمیع عوارض از وزارت کشور مى گیریم که صرف هزینه هاى جارى مى شود. از محل تبصره ۶ براى امور عمرانى نیز از استان بودجه اى مى رسد که دقیقاً صرف همان بخش مى شود. براى همین نمى شود به طور ضربتى تحولى خاص را ایجاد کرد. نواب ناصرى رئیس شوراى شهر و قنبر زرنگارى نایب رئیس شورا نیز هر کدام به فراخور حال از مشکلات گفتند. به بضاعت هاى بى نظیر جزیره در صادرات خاک سرخش و توان بالقوه جذب توریست اشاره نمودند و دست آخر این پرسش را از ما مطرح نمودند که با این وصف چرا باید ۴۰۰ خانوار از ۱۲۰۰ خانوار هرمز تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستى باشند؟ آنها هرمز را به باغ گردویى تشبیه کردند که مغزش را مى برند و به ساکنان جزیره پوستش را مى دهند تا در زمستان خود را گرم کنند.اما جدا از غناى معدنى جزیره که در صورت برنامه ریزى دقیق و مدون مى تواند روزگار تلخ هرمزنشینان را بهتر از امروز کند، گردشگرى نیز حوزه فراموش شده اى است که مى تواند کام زندگى را بر مردم این دیار شیرین تر کند.آنها که در حال حاضر مى خواهند به هرمز بروند، باید از طریق لنج و قایق هاى شناور که بسیارى از آنها هم استاندارد نیستند، اقدام کنند. در جزیره هم هیچ خبرى از واحد اقامتى، رستوران و سرویس هاى عمومى و بهداشتى نیست. گردشگر خارجى که هیچ، گردشگر داخلى هم اگر به هرمز بیاید، چاره اى جز نگاه سریع به جاذبه هاى جزیره و ترک آن پیش از غروب آفتاب ندارد. وگرنه شب را باید در فضاى باز سپرى کند و یا میهمان مردم شود که در هر ۲ صورت پسندیده نیست.به نظر مى رسد استاندارى هرمزگان و مدیران میراث فرهنگى و گردشگرى مى توانند با جذب سرمایه گذارانى از گوشه و کنار کشور، هرمز را به مردم کشور بهتر بشناسانند و دروضع مردم جزیره نیز تغییر ایجاد نمایند.الحاق هر چه سریعتر هرمز به منطقه آزاد قشم نیز مى تواند تجارت در منطقه را رونق داده و در زندگى مردم نجیب آنجا اعم از شیعه و سنى که در همزیستى کامل زندگى مى کنند گشایشى ایجاد کند.از هرمز برگشتیم در حالى که از ثروت و زیبایى بى نظیرى که خداوند به این مردم عطا فرمود، خرسند و از فقر فزاینده آنجا غمگین بودیم. امید که مسؤولان بخوانند و با اتخاذ تدابیر ویژه، کارى کنند که فرداى هرمز مثل امروزش نباشد.


میناب یا هرمز بهتر بدانیم…

بدون نظر

گذری بر تاریخچه و قدمت میناب (هرمز کهنه)
شهرستان میناب با مساحتی بالغ بر ۵/۶۸۷۸ کیلومتر مربع در شرق استان هرمزگان در کنارهای خلیج فارس و دریای عمان در ۹ درجه و ۲۷ دقیقه عرض شمالی و ۵۷درجه و ۴ دقیقه طول شرقی قرار دارد. ارتفاع آن ار سطح دریا ۲۷ متر است. این شهرستان از شمال به رودان،ازغرب به بندرعباس وخلیج فارس،از شرق به جاسک واستان کرمان و از جنوب هم به جاسک وتنگه هرمز متصل می شود. میناب از شهرستان های سر سبز و پر رونق استان است. فاصله ی آن تا بندرعباس ۱۰۴ کیلومتر است. تابستان ها آب و هوایی گرم و مرطوب دارد و در زمستانها معتدل است. بر اساس برآورد آمار سال ۱۳۸۵،جمعیت آن ۳۴۳۰۵۰ نفر است.
میناب در آغاز (هرمز کهنه)یا” هرمز بری”نامیده می شد که نام استان هرمزگان از آن گرفته شده است .
__1_~1
نام های دیگر این شهر کهن و با فرهنگ :مثلا یونانیان میناب را آنامیس یا آرامیس می نامیدند ودر سفر نامه ها و کتب تاریخی از این شهر با نام های آموز ،آرموص ،ارگانا،آرموز ،خورموزر،منا ،مینا،مناب،مناو ،میناو،مینوو….یاد شده است و همچنین مغستان که مرکز هرمز کهنه بوده است و« میان آب »به دلیل فراوان بودن آب در اطراف آن بوده است .
“مینا”به معنی جا و مکان به دلیل اینکه لنگرگاه و بار انداز کشتی ها بوده است. “مینو”به معنی روحانی است که به علت مذهبی بودن شهر میناب و هم به معنی بهشت شهرهای جنوب می باشد.
میناب را به دلیل نزدیکی با دریا و وجود رود هایی در پیرامون آن ،میان آب نیز گفته اند،که اندک اندک به میناب تغییر یافته است.واژه میناب در گذشته به جهت شفافیت آب رود میناب ،مینا آب بوده ، که به مرور زمان و به دلیل دگرگونی حرف ” آ “انداخته و به صورت واژه میناب در آمده است .
مردم محلی بر این باورند که در روزگار کهن دو خواهر به نام های (بیبی مینو)و (بی بی نازنین)این شهر را پایه ریزی کرده اند.
یکی از دژهای ویران شده شهر به نام دژ بی بی مینو در گوشه خاور شهر بازمانده است.و به این دژهزاره هم نیزمی گویند.
_1_~2
شهر و ناحیه میناب از دیر باز نه تنها به نام های گوناگون نظر جهانگردان را به خود جاب کرده، بلکه دستخوش یورشهای ویرانگر نیز بوده است.در محل امروزی شهر میناب ،شهری آباد که مرکز ایالت هرمز کهنه بوده ،قرار داشته است،که تیمور لنگ با یورش وحشیانه خود آن را خراب کرده و هفت دژ استوار آن را نیز ویران ساخته است.
از بازمانده های تاریخی این شهر دژ میناب است که شهر میناب بر دامنه آن بنا شده است . این دژ تا اواخر دوران قاجاریه مرکز حومت بوده و اکنون خرابه ای بیش نیست.
نخستین سیاحی که از خلیج فارس و سواحل جزایر آن نام برده،سردار دریایی اسکندر نئارک(نثار خوس)است که ماموریت وی مطالعه خلیج فارس و دریای عمان بوده است .شک نیست که چون فلات ایران از روزگاران بس دراز پیش از حمله اسکندر هم آبادان بوده است.
به سبب مساعدت طبیعت و سهولت ارتباط دریایی و دریانوردی ،سواحل و جزایر جلیج فارس پیش از او هم آبادان و مسکن اقوام زنده و کوشا و دریانورد بوده است.
افسانه ها و اساطیر باستانی که به زبان یونانی و ملل مجاور خلیج فارس نوشته شده است.از غوغایی که در این شهر کهن می گذشته است اشاراتی داشته است.
ایلام و سومر سرزمین کهن ترین اقوام شهر نشین و متمدن،کتابتو مدنیت و نظام زندگی خود را در کنار همین دریای پر جنب و جوشو پر ماجرا بنا نهاده اند و خلیج فارس از زمان تمدنهای اولیه بشری مانند سومر ،آکد،آشور وبابل اهمیت ارتباطی داشته است و از بنادر آن استفاده تجاری می شده استبطوریکه هرمز بری یا هرمز کهنه –میناب-به اردشیر بابکان نسبت می دهند تا قرن هشتم رونق فوق العاده ای داشته و تمام بنادر عمان را زیر فرمان داشته است.

نام هرمز باستانی خیلی قدیمی است چون منطقه است که در دهانه رود آنامبس _رود میناب امروزی –قرار دارد و نئارک با ناوگانش پس از سفر دریایی خطرناک خود از مصب سند در حاشیه کرمان در آنجا لنگر انداخت آن زمان هم هرمز نامیده می شد
هرمز باستانی پس از حمله عرب ها به ایران بندری بوده است که زرتشتی های فراری در آنجا سوار بر کشتی می شدند.از سده دهم میلادی هرمز باستانی از نظر کالاهای کرمان و سیستان اهمیت داشته و کمی پیش از پامدن مارکوپولو به هرمز قدیم بوده است.و از لحاظ وسعت منطقه در آن زمان در بر گیرنده مناطقی می شود که قسمتهای آبی آن تا جنوب غربی امتداد داشته است و قسمت عمده از خاک کشور عمان ،امارات متحده عربی،قطر ،بحرین و عریستان سعودی،کویت،رودبار کهنوج،احمدی حاجی آباد،جاسک،و همچنین منوجان و بشاگرد زیر نفوذ و سیطره حکام میناب که در دوران اساطیری به بندر خان بالغ و بعدا به بندر هرموز که هم اکنون پس از گذشت دورانی دور و در از ،آثار مخروبه های آن ابتدا در کشنو و بعد در دهستان بندزرک و گرازوئیه نمایان است.بندر گاه آن خور معروف چاه خاه و شاخه های فرعی آن در شمال روستای کرگان ، در سه کیلو متری غرب و جنوب این خرابه ها به چشم می خورد .
سرزمین هرمز کهنه(میناب)در گذشته های بسیار دور دارای مجد وعظمت بوده است که در طول تاریخ خود حوادث تلخ و شیرین پشت سر گذاشته است.
اقوام در تاریخ میناب
بدیهی است که در سرزمین هرمز اقوام کهن و با سایقه طولانی که همیشه یار و مرد کار حکام بودند وجود داشتند .که بدین شرح است :۱)حبشیان آسیایی ۲)بلوچ ۳)کوچ
۱)حبشیان آسیایی که به سیاه پوستان و بومیان میناب و رودان و…می گفتندحبشیان آسیایی دو نژاد متفاوت در منطقه هرموز موجودند یک دسته رنگ تیره دارند نه زیاد سیاه باشند و موهای مجعد و بلند دارند و اغلب نه چاق ونه لاغر و متوسط القامت هستند و بینی های تقریبا بلند دارندکه سابقا خرید و فروش نمی شدندو اینان بومی و ایرانی الاطل بحساب می آیندو اطلی ترین مردمان ساکن در هرموز می باشند.
دومین گروه از سیاهان که اصالتا ار آفریقا به سرزمین هرموز آورده می شدندو مشخصات ظاهری آنها به این شرح است :بدنی تنومند،ابانی کلفت ،چشمانی زرد رنگو داندانهای سفید دارندو بینی های پهن و موهای مجعد و فر دارندو اینان را در محلی در شرق قلعه میناء(میناب)معروف به قلعه زنگیان جمع می کردند و به کشورهای شرق،افغانستان،کرمان،سیستان،آسیایی میانه به عنوان برده صادر و می فروختند.حبشیان آسیایی از همان ابتدا شمشیر زنان بی بدیل برای حکام هرموز به حساب می امدند.
۲)قوم بلوچ که حدود پنج هزار سال پیش از اطراف سواحل خزر ،گیلان به این منطقه مهاجرت یا تبعید شده و در قوم در آویدی هندوستان ادغام و در نژاد آنها مستهلک گشته و نام آنها در اواخر دوره هخامنشیان در تاریخ دیده می شود.
۳)قوم کوچ شامل مردمان جیرفت ،رودبار،کهنوج،منوجان،بشاگرد و آنهائیکه زبان مشترک و بنام مُن مارزی گال معروف هستند می باشنداین قوم از مناطق کشور اوکراین به شمال کشور سوریه تبعید شده و تبدیل به نژاد کرد گشته و چون ملتی شرور ،آدمکش ،جنگجوبودندمورد بی مهری سلاطین قرار گرفتند و حدود چهار هزار پانصد سال پیش از کردستان به کرمان تبعید شده و در حوزه جیرفت اسکان یافته و سپس به رودبار ،کهنوجو بشاگرد پراکنده شدند.
نام آنها کوچ ،کوچمان،کوچمی،کوچجان و کوچخ بوده است و در اواخر دولت ساسانی نام آنها در تاریخ مشاهده می شود و آنها مردمانی شریر بودند که پیاده و به طور دسته جمعی طی طریق می کردند و جهت غارت مردمان به مناطقی دور دست چون سیستان ،کویر ،خراسان ،افغانستان،ری( تهران کنونی)،اصفهان،فارسو حتی تبریز رفتنه اند و این مردمان به همراه حبشیان و بلوچ ها یار و مدد کار حکام هرموز محسوب می شدند
آخرین قوم که در این منطقه بعد از اقوام مذکور قدرتمند و همیشه یار و مدد کار حکام هرموز محسوب می شدند قوم “قوم عرب بنی احمدی”است.
این همه برای میناب من و تو بود تاهمیشه به بلندای تاریخ جاودان باشد
تقدیم به تمام دوستداران میناب


اهل هوا

۱ نظر

پیش از این درباره زار و مراسم زار نوشتیم شما با یکی از مراسمات این منطقه آشنا شوید ولی حالا میخواهیم به زار و دیگ چیزهای که در این منطقه هستند بپردازیم چیزهای عجیبی که شاید هرگز باور نکنید میخواهیم بگوییم زار در واقع یک نوع باد است اما باد چیست برای اطلاعات بیشتر بهتر است این متن را با دقت تمام مطالعه کنید تا با چیزی بسیار عجیب ولی واقعی آشنا شوید.
وقتی از هر جنوبی بومی با فرهنگ مخلوط و در هم ساحل نشینان آشنا باشد درباره زار، نوبان ، مشایخ ، بپرسی در جواب – اگر اعتمادی به تو داشته باشد – در جواب خواهد گفت که : اینها همگی باد است .
و این بادها قدرتهای هستند که دنیای درون خاک و برون خاک در اختیار آنهاست تمام موجودات خیالی و همه آنهایی گه به چشم نمی آیند، پریها ، دیوها ، ارواح نیک و بد ، همه باد یا خیال یا هوا هستند. و آدمها همه اسیر و شکار اینها. اسیر وشکار بادهایی که خوب هستند بادهای که بد هستند.
و اگر کسی گرفتار یکی از این بادها شود و بتواند جان سالم از چنگ باد درببرد ، آنوقت آن شخص به جرگهاهل هوا در می آید.
تعریف زار از زبان برخی از بابا زار ها و ماما زارهای جنوب.
بابا سالم بابا زار دهکده سلخ اینگونه تعریف میکند : اینها همه باد است خیال است و هواست . هر کس در ساحل زندگی کند دچار میشود. سواحل و جزیره ها مسکن بادهاست. بیشترشان از افریقا وهند و عده ای دیگر از عربستان و جزایر می آیند.هر کس دچار یکی از این بادها شود مدتها باید پیش دکتر برود معالجه کند و وقتی از مداوای آنها نتیجه ای نشد ، پیش ملاها و دعا نویسها برود ، هیکل و دعا بگیرد و وقتی از دعا و هیکل هم فایده ندید ، معلوم میشود که یک باد او را مرکب خود ساخته ، این باد ممکن است زار باشد یا نوبان یا یکی از هزاران باد دیگر.
ماما حنیفه ماما زار و نوبان قشم : هرکس دچار یک ناراحتی شود و مدتها دوا و درمان کند و خوب نشود ممکن است دچار یک یک یا چند باد باشد.
تعریف باباسعید بابا زار جزیره لارک :
زار یک جور هواست نوبان هم یک جور هواست . وقتی به تن یکی خورد ، سلامت او را میگیرد و هیچ کس از باباها و ماماها نمیتواند او را خوب کند.
بابا عیود بابا نوبان بندر لنگه :
نوبان یک خیال است ، زارهم یک خیال است . همه خیال و هوا هستند ، آدم را هوایی می کنند و همه از سواحل و جنگلها می آیند و اغلب سراغ فقرا و سیاهان می روند. علاج این دردها دهل و تمبیره است نه دوا و سوزن.
بدین ترتیب به عقیده اهل هوا ، بادها ناراحتی های هستند که طبابت اطبا آنها را علاج نمی کند جز با روش مخصوصی که قرنهاست بین ساحل نشینان و سیاهان مرسوم است درمان نمی شود.
مسکن اصلی بادها سواحل افریقا در درجه اول و بعد سواحل هند و عربستان و جزایر در درجه دوم سواحل ایران است. سیاهان فقرا و مساکین طعمه و شکار این بادها هستند ماهیگیران و جاشوان بیشتر از همه دچار می شوندو زنانی که در بینه ها و نخلستانها مشغول کارند. اما کسانی که وسیله معاش و زندگی راحتی دارند ، مانند تجار و پیاه وران و ناخداهای لنجهای بزرگ هیچ وقت دچار نمیشوند.هرکس اطعام و احسان بکند تمام بلاها از جان وی دور است.
بادها به سراغ همه می روند. از بچه داخل گهواره گرفته تا پیرمردی که لب گور ایستاده.اما جوانها را بیشتر دوست دارد ، زیرا که آنها رشیدترند می توانند مرکب خوبی برای بادها باشند. اما جوانها با آنهمه قدرت و نیروی جوانی ، در مقابل بادها ضعیفتر از بچه ها و پیرمرده هستند.
شخص مبتلا را مرکب یا فرس آن باد گویند.و بادهای سوار را هبوب نام داده اند که لفظ عربی این کلمه است و در زبان سواحلی به په په مشهور است.
برای پایین آوردن و زیر کردن هربادی بابا یا ماما مجلس و مراسم خاصی ترتیب می دهد.که در بخش مراسمات جزیره به گوشه ای از این بازی اشاره شد.
به هر حال هرکس که در جرگه اهل هوا در آمد همیشه باید لباس تمیز و سفید تنش باشد. مرتب خود را بشوید و معطر کند. لب به می نزند و هیچ کار خلاف نکندو الا باد به آزارش می پردازد.
برای اهل هوا محرمتی هست بدین ترتیب :
۱) هیچ کس از اهل هوا حق ندارد دست به مرده بزند. چه مرده انسان و چه مرده و لاشه یک حیوان دیگر.
۲)اهل هوا نباید دست به نجاست بزنند یا خود را آلوده بکنند.
۳)جارو و لنگه کفش و قلم قلیان نباید از بالای سر مبتلای باد رد بشود.
۴) لباس کثیف نباید به تن اهل هوا باشد.
۵) اهل هوا نباید مست بکنند ویا با نامحرم نزدیکی بکنند.

به هر صورت بادهای عمده و مشهور اینها هستند:
۱) باد زار : که همه کافراند، بجز عده معدودی. روهم رفته همه را باد سرخ می گویند.
۲) نوبان : بادیست که شخص را علیل و بی حرکت و افسرده می کند.
۳) مشایخ : بادهای هستند مسلمان و پاک و عده ای خطرناکند و عده ای دیگر بی خطر. و در سواحل مسلمان نشین فراوانند.
۴) باد جن : بادهای زمینی و زیر زمینی هستند. همه زنجیری و مضراتی و خطرناک.
۵) باد پری :که دو جورند: پری های کافر. پری های اهل حساب .هر دو شخص را مبتلا می کنند. پری های کافر خطرناکتراند.
۶) باد دیب یا دیو : که چهل گز بیشتر بلندی دارند. در بیابانها و جزایر پیدا می شود ، به آدم گه بخورد همان دم بی جان و خشکش می کند.
۷) باد غول که از دور همچون شتر مستی پیدا می شود و هرکسی را که سر راهش باشد بی جان می کند.

( در ضمن بسیاری از بابا زارها و ماما زارها به برخی از این نوشته خرده گرفته اند که بعدا بیشتر به انها می پردازیم )

منبع : کتاب اهل هوا نوشته غلامحسین ساعد


بندر تاریخی لافت

بدون نظر

IMG0281A

موقعیت جغرافیایی :
.
بندر لافت در شمال غربی جزیره قشم و در پیش آمدگی خشکی های جزیره در طول جغرافیایی ۵۵ درجه و ۵ دقیقه شرقی و عرض ۲۶ درجه و۵۴ دقیقه شمالی واقع شده است لافت در شرق جنگل دریایی حرا واقع شده و به لحاظ تقسیمات سیاسی یکی از مراکز جمعیتی دهستان سلخ در شهرستان قشم در استان هرمزگان است.

شرایط اقلیمی :
لافت از لحاظ تقسیمات اقلیمی تابستانی ایران، در منطقه خیلی گرم و مرطوب و از نظر تقسیمات زمستانی، در منطقه گرم ومرطوب قرار گرفته است.هوای پر رطوبت وشرجی جزیره قشم ، ماه های اندکی از سال را برای غیربومی ها تحمل پذیر کرده است. بیشینه دمای مطلق ۴۶ و کمینه آن ۰ صفر درجه سانتی گراد. میانگین سالانه درجه حرارت ۲۶ درجه سانتی گراد و میانگین روزانه بیشینه و کمینه به ترتیب ۳۳ و ۱۸ درجه سانتی گراد هستند . مهم ترین هوایی که موجب بارندگی شود جریان هوای مرطوب غرب و شمال است.
.
پیشینه :
سابقه سکونت در این منطقه به روزگار قبل از اسلام و شاید به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی آن به دوره پادشاهان ماد برسد. به طور کلی قشم و تمدن باستانی آن همواره به اقوام آریایی و حکومت مرکزی ایران وابسته بوده و عضوی از کالبد ایران به شمار می آمد. با پیدایش اسلام ودر همان آغاز استقرار وگسترش حکومت اسلامی، خلیج فارس و جزیره قشم، توسط مسلمانان فتح شد و آمیزه ای از تمدن وفرهنگ اسلامی- آریایی در آن پدید آمد.
خلفای عرب و حاکمان منصوب از جانب آن ها تا چند قرن بر سرزمین ایران و جزیره قشم و خلیج فارس مسلط بودند تا اینکه با تشکیل حکومت آل بویه ، حکمرانان ایرانی دوباره به منطقه مسلط گردیدند. حمله مغولان به ایران و حکومت ایلخانان ، دریاهای جنوبی ایران و خلیج فارس را نیز فرا گرفت و امیران مغول چندی دراین منطقه حکومت کرده اند.
درهمین زمان بود که جزیره قشم در مسیر رفت و آمد از غرب به شرق مورد توجه دریانوردان وبازرگانان اروپایی قرار گرفت.
نخستین اروپایی هایی که جزیره قشم و جزایر اطراف آن را به تصرف در آوردند وبیش از یک قرن بر آن تسلط یافتند ، پرتقالی ها بودند. سپس جای آنها را هلندی ها و سرانجام انگلیسی ها گرفتند.
IMG0288A
با تشکیل حکومت مرکزی صفوی در ایران، پرتقالی ها به همت امام قلی خان – سردار بلند آوازه عصر صفوی – از جزیره بیرون رانده شدند و حاکمیت دولت مقتدر مرکزی به منطقه اعمال شد.با سست شدن حکومت صفوی جزایر جنوب ایران بار دیگر در معرض طمع و یورش بیگانگان غربی قرار گرفت، تا اینکه از اواسط حکومت قاجار، حضور انگلیسی ها در خلیج فارس شکلی آشکارا و سلطه آمیزگرفت . با پایان گرفتن حکومت قاجار و آغاز حکومت پهلوی و تشکیل نیروی دریایی جوان ایران، جزیره قشم دوباره به ایران بازگردانده شد.
به هر روی، روستای لافت به دلیل موقعیت استراتژیک آن، در طول تاریخ همواره دارای اهمیت بوده است.
.


بررسی نامهای قدیمی مکانهای استان هرمزگان

بدون نظر

hormoz hassan (13)

معنی لفظی نامهای قدیمی بندرعباس و میناب
درسایت فرهنگسرا در باب تاریخچه شهر بندر عباس می خوانیم: “تا قبل از قرن چهارم هجری در حوالی بندرعباس فعلی، بندر و روستای کوچکی به نام «سورو» وجود داشت که جغرافیا نویسان قرن چهارم هجری قمری از آن نام برده‌اند. برخی معتقدند «شهرو» که اصطخری به عنوان «دهی کوچک بر کنار دریا» از آن نام برده، همان بندر «سورو» است. این بندر در سال نهصد و بیست و چهار هجری قمری «بندر جرون» خوانده می‌شد و دهکده‌ای کوچک بود و در روبه‌روی سواحل شمالی جزیره پراهمیت «هورموز» آن روزگار،‌ قرار داشت. در سال هزار و پانصد و چهارده، پرتغالی‌ها این دهکده کوچک را برای پیاده ‌شدن و بارگیری اجناس از خشکی انتخاب کردند. به دلیل خرچنگ زیادی که در ساحل این بندر وجود داشت، نام آن را «بندر کامارااو» یا «کامبارائو»، یعنی بندر خرچنگ گذاشتند. نام متداول بعدی؛ یعنی «گمبرون» یا «گامبرون» به احتمال زیاد از لغت پرتغالی «گامارائو» اقتباس شده است.”
بر عکس نظر فوق مسلم به نظر می رسد که هر دوی نامهای سورو و گمبرون هر دو لفظ اصل ایرانی داشته و در اصل به صورتهای “سارو-” (منسوب ساری یعنی نوعی پارچه که در سمت هندوستان تولید میشده است) و خامه-ور- رون (محل دارای پارچه و تور و ریسمان) می بوده است. این نام به ظاهر می توانست به موجود کجکی راه رونده یعنی خرچنگ اطلاق شود که پرتقالیها محتملا آن را در زبان خویش به همین معنی یا به معنی گمرک گرفته اند. نام اخیر یعنی خامه ور ون در نام بندر خمیر استان هرمزگان واقع در شمال جزیره قشم زنده مانده است . بنابراین تصادف شباهت نام پرتغالی کامبارائو/کاماراو به کلمه فارسی خم-برو و خمی-رو باعث می توانست سبب پدید آمدن نام کهن محلی نام این شهر یعنی خمبرو در معنی محل خرچنگها شده باشد. گرچه اساساً معلوم نیست که پرتقالیها نام گمبرون (خام-ور- ون) را رسماً در زبان خویش به معنی محل خرچنگ یا شهر گمرکی گرفته باشند. نام جزیره سیری را نمی توان با نام سورو محک زد معنی درست آن به سبب دور افتادگیش از سواحل ایران و شبه جزیره عربستان همان جزیره سّری و مخفی است . یونیان نام کهن بندرعباس را در لشکرکشیهای اسکندر و نیروی دریایی او سالمونت قید نموده اند که آن را نیز می توان به همین معنی جایگاه تولید پارچه ساری / ساره یا سالمو (تور، ریسمان) گرفت. نظر به کلمه ثیاب در زبان عربی که معنی جامه ها و البسه است؛ مسلم می نماید نام تیاب که آن را نام دیگری بر شهر میناب دانسته اند خود همان شهر سورو (سالمونت) عهد باستان یعنی بندر عباس کهن منظور بوده است. گرچه تیاب در معنی فارسی آن ته آب یعنی مترادف بندر (بن دریا) به بندر شهر میناب یعنی همان تیومیناب نیز اطلاق میشده است. نام تیاب بر روی روستای بندری تیاب در غرب بندر کنارک زنده مانده است. نام قدیمی میناب یعنی اورموز (اور-مو-اوس) را در زبان اکدی می توان به معنی شهر آب جاری گرفت که مترادف نام میناب (جایگاه دارای آب نیکو) است . مارکوپولو نام رود میناب را آرامیس آورده است که باید از آن همان مفهوم آرام و آرامش دهنده مراد باشد. نظر به اینکه منطقه میناب، مغستان نامیده شده است؛ لذا نام دیرین بلوچستان یعنی ماگان (منطقه جادوگران و کاهنان) از اینجا مأخوذ بوده است.
نام جرون هم به نوبه خود جای بررسی دارد چه همان طوریکه گفته شده است:”جرون نام قدیمی جزیره هرمز بود ، اما بعد از انتقال مرکز تجاری و بازرگانی هرمز قدیم (میناب) به این جزیره و ایجاد شهری بنام هرمز در این جزیره ، کم کم اسم هرمز با توجه به سابقه تاریخی آن ، جای جرون گرفته و بعنوان جزیره هرمز شهرت جهانی یافت.بعدها نام جرون به بندرگاهی که در منطقه سورو قدیم و جود داشت، اطلاق گردید.
با رونق و گسترش تجارت در جزیره هرمز بندر جرون هم رو به رشد نهاد از این بندر برای بارگیری و تخلبه کالاهای تجاری جزیره هرمز استفاده می شد .
جرون شهری است نیکو و بزرگ و دارای بازارهای خوب که بندرگاه هند و سند می باشد و مالتجاره های هندوستان از این شهر به عراق عرب و عراق عجم و خراسان حمل می شود ( به نقل از ابن بطوطه جهانگرد مراکشی ). بر گرفته از کتاب از بندر جرون تا بندر عباس ، نوشته احمد سایبانی.”
کلمه جِر در فارسی به معانی شکاف زمین و نهر کوچک است. از این مفهوم در باب نام جرون دو نوع می توان نتیجه گیری نمود. نخست اینکه از نام جر- رون (جر- ران، جر- لان) مفهوم قطعه زمین جدا شده از سرزمین و خاک اصلی یعنی جزیره اراده شده باشد. از اینکه در زبان فارسی اثر و نشانی از این مفهوم نمی بینیم؛ لذا باید آن را کنار نهاد. دوم اینکه از آن معنی ناحیه ای که در کنارهای نسبتاً مرتفع آب گودی قرار گرفته یعنی بندر (بُن در یا بُن دریا) منظور شده باشد. از سفرنامه ابن بطوطه چنین مستفاد میشود که نام جرون به همین معنی اخیر گرفته شده و به بندرگاهی درشهر سورو اطلاق گردیده است. بدیهی است که این نام بدین مفهوم می توانست بین بندرگاه شهر سورو و جزیره جرون (جزیره هرمز) مشترک بوده باشد:بدیهی است که نام جرون بدین مفهوم می توانست بین بندرگاه شهر سورو و جزیره جرون (جزیره هرمز) مشترک بوده باشد. نامهای سورو و خورموز به معنی ایرانی آنها سرخ از سوی دیگر با نام جزیره قرمز رنگ هرمز مناسب می افتند که یونانیان از آن تحت نام جزیره اریتره (سرخ) یاد نموده اند: “در نوشته ای مربوط به سال۱۱۳پ.م افسانه ای از قول یک مورخ یونانی به نام آگاتارخیدوس تاریخ نگار وجغرافی قرن دوم پیش از میلاد نقل شده است که نخستین کسی که به جزیره ای در خلیج فارس گام نهاده بود، مردی بود به نام اریتراس یا اریتره از دامداران بزرگ ایران در زمان حکومت ماد(۷۰۱یا۷۰۸تا۵۵۰پ.م). اریتره بدنبال رمه مادیان هایش که از وحشت حمله شیرهای درنده به آب زده و وارد این جزیره شده بودند با قایقی خود را به جزیره میرساندوجذب آب وهوای مطبوع زمستانه آنجا شده آنرا برای زندگی خود وخاندانش انتخلب میکند. آنها را به جزیره فرامیخواند ودر آنجا دژوبارو میسازد.اریتره به تدریج این جزیره وجزایر دیگر رامسکونی وآباد میکندوسالها بر آبهای دریای عمان وخلیخ فارس ودریای سرخ فرمان میراندودر همین جزیره هم میمیرد.ازین رو دریای پیرامون جزیره را به نام او اریتره (سرخ) نامیده اند.” (مجله هما)

.( با تشکر از آقا جواد مفرد که این مطالب را برای ما فرستاد )


داستان مهاجرت ایرانیان به هند

۲ نظر

لنج هرمز
قصه سنجان بازمانده ای است از ادبیات پراکنده و اندک زرتشتیان به زبان پارسی .پس از حمله تازیان به ایران و رویدادهای مصیبت بار و سوک انگیز این قصه نافرجام تاریخ زبان و ادب, دین و فرهنگ, سیاست و مسایل اجتماعی ,و دیگر شئون ایران – دچار دیگر گونی های بسیار شد.آن چه که از این پس , به وسیله زرتشتیان- با ایرانیانی که از این پس , به وسیله زرتشتیان –با ایرانیانی که دین و آیین خود را حفظ کردند-به نظم و نثر پارسی نگارش یافته اندک است- از جمله این اندک , قصه اندوهزای مهاجرت پارسیان به هند است.قصه ایی تلخ و دردناک که روایات آن سینه به سینه سپرده می شد, تا سرانجام پاک- مردی از نسل آن مهاجران , این روایت را به قالب نظم کشید و برای ما یادگار نهاد تا راهی در پژوهش و کاوش برای آیندگان باز باشد-و در طول متجاوز از دو سد سال است که این منظومه کوچک که قصه سنجان خوانده شده مورد بهره گیری و سود جویی خاورشناسان و پژوهشگران است که در این زمینه کار و کاوش می کنند.قصه سنجان داستان مهاجرت غم انگیز گروهی از زرتشتیان ایران پس از گشوده شدن ایران به وسیله مهاجمان تازی به هندوستان است.این گروه از سنجان که از توابع خواف در خراسان بود به تدریج به سوی جنوب شرقی ایران کوچ کرده و سرانجام به جزیره هرمز پناه گرفتند.اما تازیان پس از اندک زمانی به این جزیره نیز دست یافتند.زرتشتیان به ناچار به کشتی نشسته و راه هندوستان پیش گرفتند.پس از بلاها و سختی هایی چند که از آن جمله گرفتار ی شدید توفانی سهمگین بود به سلامت به هند رسیدند.سرزمینی را که در ان سکونت و جای گزیدند به یاد سزمین از دست رفته میهن شان سنجان نامیده و انرا اباد ساختند.حمدالله مستوفی در کتاب خود به نام نزهة القلوب سنجان یا سنگان را از قصبات و توابع خواف معرفی می کند.در جایی دیگر هنگامی که از توس می نویسد اشاره می کند که از مشهد تا زاوه (= زاویه) سنجان پانزده کیلومتر است.اشارات و مدارک کافی موجود است که قصه سنجان روایتی است راستین از داستانی از داستانهای مهاجرت زرتشتیان ایران به شبه قاره هند . آثار و شهر ها و تاریخ ها و رویدادهای این قصه همه منطبق است با واقع و حقیقت.خاورشناسان چه بسیار با دقت و کنجکاوی این قصه کوچک را به محک کشیده و عیار گرفته اند.از سویی دیگر هیچ پدیدهای که دلالت بر ناراستی و ایجاد شبهه و گمان نماید در داستان وجود ندارد – بلکه روایتی مورد وثوق و مکتوب نیز از سده سوم هجری باقی مانده که اشارتی به این سانحه تاریخی می کند.احمد بن یحیی البلاذری که در سال ۲۷۹ هجری در گذشته در کتاب خود موسوم به فتوح البلدان هنام گفتگو از سقوط کرمان شرحی نگاشته که به موجب آن عده ایی از پارسیان با جنگ و گریز تا جزیره هرمز خود را رسانیده و از آنجا به کشتی نشسته و راه دریا پیش گرفتند.
DIGITAL CAMERA
هنگامی که کرمان در محاصره تازیان بود روزی یکی از سرداران عرب به نام عثمان بن ابی العاصی که با عده ایی همراه بود مرزبان کرمان را در جزیره در کاوان دیده و به قتلش می زساند .چون این واقعه در کرمان به زبانها می افتد بیم درد دل مردمان پیدا می شود.در همان زمان برای تازیان این وهم پدید آمده بود که یزگرد در کرمان است .به همین جهت این عامر از سرداران تازی که قصد فارس داشت مردی را به نام مجاشع بن مسعود سدمی به جستجوی یزگرد روانه کرمان می کند.مجاشع در بیمند با گروهی از پارسیان درگیر شده و سپاهش یکسر نابود گشت آنگاه هنگامی که ابن عامر از فارس به سوی خراسان می رفت مجاشع را به فتح کرمان گماشت .وی شیرجان را که تخت گاه کرمان گشود.اما میانشان شکست پدید آمد و شهر موقتا و به صورت ظاهر فتح شد.سواران پارسی که از شمال شرقی هم چنان کوچ کرده تا به جنوب رسیده بودند دگر باره بر تازیان شوریده و شهر را پس گرفتند .این اخبار به ابو موسا اشعری از سرداران تازی رسید.وی ربیع بن زیاد را به فتح شیرجان و اطراف گسیل کرده و سپاهی زبده در اختیارش نهاد.مجاشع نیز که در کار این حدود و اردو اگاه بود با ربیع بن زیاد همکاری کرد.دو سپاه بهم امده و عظیم شدند شهرهایی را گشودند اما زبده سواران پارسی در هنگام های مناسب شهر ها را ازاد می کردند سرانجام سواران پارسی را تعقیب کردند مجاشع در دل کینه ایی ژرف داشت به وی اگاهی دادند که سواران کوچ کننده پارسی که تشکیل کاروانی را می دادند در قفص نزدیک هرمز هستند .جزیره هرمز از دیر زمان مغستان خوانده می شد و این بدان سبب است که پناهگاه و یا گریز گاهی برای زرتشتیان به شمار می رفته و چنین وجه تسمیه ای برای جزیره هرمز دور از واقع نیست .مجاشع با سپاه خود به مقابله و نبرد پارسیان پرداخت و این بار پارسیان شکست یافته و منهزم و پراکنده گشتند .گروهی تا انجا که به کشتی نشسته و راه دریا پیش گرفتند .این گفتار بلاذری بود در کتاب فتوح البلدان این حوادث در سالهایی متجاوز از نیمه نخست سده یکم هجری ثبت شده است .شاید هم بایستی در حدود نیمه سده اول چنین رویدادی را تلقی کرد.برخی از خاورشناسان برانند که مهاجرت چندبار به شکل گروهی از جزیره هرمز انجام گرفته .شاید به گونه دقیق تری بتوان گفت که مهاجرت نخستسن که مورد نظر است به قول جکسون در سال ۷۱۶ میلادی یعنی شست و پنج سال پس از مرگ یزگرد سوم انجام شده باشد.


داستان تیر و کمان

۱ نظر

در این موضوع حکایت می کنند چاپاری از مازندران به اصفهان رسید که مسلح به شمشیر و کمان و تیر بود یکی از عیان جوان که در بار حضور داشت پس از ورود مشار الیه برای بیم دادن چاپار چنان که بسیار متداول است کمان وی را می خواست بستاند ولی آن را سخت سست یافت و چنین به او گفت جناب چاپار این چیست کمان شما را کودکی نیز میتواند بکشد او هم در پاسخ اذهار داشت قربان صحیح است ولی اگر شما خیلی نیرو مند هستید شمشیر مرا از نیام بر کشید منظور چاپار آن بود که رطوبت است که زه کمانش را سست و تیغ شمشیرش را در غلاف زنگ زده کرده است.


چگونه پرتغالی ها حجاج ایرانی را کشتند

بدون نظر

DSC04569

چگونه پرتغالی ها حجاج ایرانی را کشتند. درماه مه سال ۱۶۷۵ میلادی ، یک واحد کوچک دریایی پرتغالی که به کنگ واقع در واقع در فاصله سه روزه هرمز برای دریافت حقوق و مالیات مورد ادعای پرتغالی ها آمده بوده ،کشتیهایی را که مسافرین ایرانی از مکه باز می آوردند ، متوقف ساخته ، و آنها را تا ماه ژوئیه معطل کرد ، در آن موقع این اشخاص بیچاره ( حجاج) که برای استخلاص از هوای موذی این حدود ، شتاب داشتند در راه گرفتار باد موسوم گشتند ، و بسیاری از آنان ، بشکلی که تعریف کردیم هلاک شدند. هنگام احساس وزش این باد موذی ، که همچون صرصر هولناک طوفان مانندی باهتزاز در می آید ، بایبستی فی الفور سر خود را پوشاند و دمر و بزمین افتاد ، و صورت را برروی خاک فشرد ، تا اینکه کولاک تمام شود ، و بقراریکه میگویند وزش آن مدت یک چهارم ساعت طول می کشد.(شرح چگونگی این بادها در همین وبلاگ است )